فرانک کلانتری

یادداشت‌ها

جفنگیات 32

درست از زمانی که مجنون

از یافتنم دست شسته

آنقدر خوشبخت نیستم

که غمگین شوم

   + فرانک کلانتری ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یادداشت شصت و ششم

کشتن یک مورچه توی کلوز آپ میشه یک فاجعه ی انسانی

   + فرانک کلانتری ; ٤:٤۳ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رهزن خویش گشته عیاران

یادداشتم در باره ی فیلم "ندار ها" در روزنامه ی شرق

 

   + فرانک کلانتری ; ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رابطه ای پشت دیوارهای نادیده

یادداشتم در باره ی زندگی باچشمان بسته در روزنامه ی شرق

   + فرانک کلانتری ; ٢:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یادداشت شصت و پنجم

زنده ماندن توجیه اقتصادی ندارد

   + فرانک کلانتری ; ۱:۱٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

سخن عشق نشانی دارد

یادداشتم بر فیلم شبانه روز در روزنامه ی شرق

سخن عشق نشانی دارد*

 

یادداشتی بر فیلم "شبانه روز "  اثر  " کیوان علیمحمدی"  و " امید بنکدار"

 

نوشته ی فرانک کلانتری

 

فیلم شبانه روز دومین اثر بلند کیوان علیمحمدی و امید بنکدار است که بعد از 3 سال از پایان ساخت آن به سینما ها  راه پیدا کرده است .سال گذشته این دو فیلمساز فیلم "شبانه" را که اولین اثر بلند ایشان بود را روی پرده ی سینما داشتند .البته فیلم شبانه هم بی حرف و گفتگو روی پرده نرفت و برای اکران شدن  انتظار کشید. بزودی سریال "حیرانی " را هم از این دو هنر مند در شبکه یک سیما شاهد خواهیم بود.

 سینمای کیوان علیمحمدی و امید بنکدار بیش از هر چیز دیگری تکیه بر تعریف حقیقی سینما دارد.

تصویر، تصویر و باز هم تصویر.

قصه برای این دو فیلمساز پیشرو، در خدمت سینمای آنهاست نه تصویر در خدمت بیان قصه .آنها تمام مدیوم های هنر را به خدمت گرفته اند تا تصاویری بسازند که در نوع خود بی نظیرند وسواس این دو هنرمند حتی در ریزترین صحنه های به نمایان است  و برای کوچکترین سکانس فیلم ارزش که برای کل فیلم قائلند را منظور می کنند و حرفه ای ترین ها ی سینما را چه در ویترین کار چه در پشت صحنه برای ساخت کار شان دعوت کرده اند.

قصه ی فیلم  داستان چهار روایت متفاوت از عشق و پنهان کاری است در دوره های متفاوت میان آدمهای متفاوت . یکی از چهار اپیزود، برگرفته از داستان زندگی "سیاوش کسرایی "- نقاش تحسین شده ی معاصر - است  این شخصیت  داری فیزیک متفاوتی است  و"حامد بهداد " بخوبی از اجرای این کاراکتر در داستان بر آمده است. این اپیزود از درخشان ترین اپیزود های فیلم محسوب می شود و ادای دین است در خور این هنرمند بزرگ.

چهار داستان موازی که به طرز غریبی قرابتی انکار نشدنی دارند نه از جهت روابطی که منتظریم اشتراکشان را باهم پیدا کنیم .از لحاظ تم درونی اش - عشق - که  زبان مشترک تمام آدمها ی دنیا است.

گاهی  این چهار داستان موازی در نقاطی   با هم تلاقی می کنند و انتظار و جستجو گری را در مخاطب ارضا می کنند . گاهی این جستجو گری در مخاطب ناکام می ماند و قصه به شکل مستقل از قصه های دیگر باقی می ماند. اما به صراحت می توان گفت هر اپیزود به طورجداگانه چه از نظر داستان چه ساختار فیلمی ارزشمند و قابل بحث است و می تواند یک فیلم کامل باشد. هر چه در سینمای متفاوت این دو فیلمساز، کنشگرها و کاراکتر های داستانهایشان کم گو و آرام هستند و دیالوگ های ضروری برایشان نوشته شده است دوربین در دست خالقان اثر بی قرار است . آنقدر تصاویر ناب و کارت پستالی در فیلم دیده می شود که این حس را به بیننده القا می کند که آیا این دو فیلمساز نمی خواهند فیلم دیگری بسازند ؟و اگر بسازند چه برگ برنده ای برای رو کردن برایشان باقی مانده؟ این پر گویی و سنگینی تصاویر به قدری است که لحظه ای حضور کارگردان را در طول دیدن قصه فراموش نمی کنیم و حواسمان هست که داریم فیلم می بینیم. حتی به زعم نگارنده این حس حضور خالق با همه ی حرفه ای بودن به فیلم ضربه می زند. 

شاید سینمای کیوان علیمحمدی و امید بنکدار اگر آن  جایی می لنگد که بسیار بی نقص است.

 

 

*نام مقاله بر گرفته  از غزل حافظ

   + فرانک کلانتری ; ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جفنگیات 31

شب که می شود

بیشتر کم می آورم ترا

شاید شب یعنی انتها

سهم انگشتانم از تو نداشتن دستهایت

سهم چشمهایم از تو ندیدنت

سهم من اما

همین را بس که می دانم

وجود داری

وبیهوده نبود 

هزار و یک شب هایی که منتظر ماندم

برای آنکه قصه هایم را نشنوی

تو برو

من می مانم

هر شب پیش از خواب در دفترم می نویسم که

بودی

   + فرانک کلانتری ; ۱:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۳ امرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

یادداشت شصت و چهارم( خودخواه)

نرو !بمان !بگذار کسی که ما را ترک می کند من باشم.

   + فرانک کلانتری ; ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جفنگیات 30

گاهی خیالم را

می گذارم روی بازوانت

تا میایم بسپارم

خودم را

به آغوش پهن و عاشقت

خاطرات تلخ هولم می دهند

پشت می کنم

به وهم بودنت

بالشم را خیس  می کنم

 

   + فرانک کلانتری ; ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جفنگیات 29

من که بلد نیستم

ترا در بیاورم

از دست معشوقه های نداشته ات

بلدم صبور باشم

تا تو برنگردی

حیف شد فقط

بوسه ای که نگرفتیم

پای ایفل

خودت باید سهمم می بودی

که نبودی

این همه انتظار

پای آن قصه ای که گفتی نیمه شب

تا به پهلو ،پشت به تو خوابم برد

حیف شد فقط

اغواگری هایم

در غروب های نیامده ی کافه های پاریس

 

 

   + فرانک کلانتری ; ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نمایشگاه

 

 

"یادداشت های فصل آخر" رو از نشر کوله پشتِ- شبستان ،راهرو 1،غرفه ی 2 -بخواهید. منتظر دیدنتون هستم.

   + فرانک کلانتری ; ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جفنگیات 30

وقتم را تلف می کنم

تا تو بازگردی

   + فرانک کلانتری ; ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()

جفنگیات 29

تو که نیستی

دلم فقط برای تو تنگ می شود

تو که بودی

دلم برای تمام دنیا تنگ بود

   + فرانک کلانتری ; ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد