فرانک کلانتری

یادداشت‌ها

کمدی ناقص

مطلبی که در ادامه می‌آید نقدی است که مدتی پیش، در روزنامه‌ی «اعتماد» به چاپ رسیده است. لینک مطلب این است.

***

فرانک کلانتری

«حمید نعمت الله»، «بوتیک» و محصول متاخر او که در حافظه مخاطب ته نشین شده؛ «بی پولی». کلمات نخست، حضور چه فیلمی را برای بیننده تداعی می کنند؟ وجود چه نوع قصه یی را با دایره چه مضامین و مفاهیمی به بیننده اطلاع می دهند؟ یک فیلم معترض اجتماعی که به مسائل حاد و حیاتی و کم و بیش داغ روز می پردازد و نگاهی نسبتاً موشکاف به آنها دارد و، در حد همنوعانش، به کاراکترهایش نزدیک می شود.

ولی بی پولی یک فیلم معترض اجتماعی که مسائل حیاتی را نشانه رفته باشد، نیست. کمدی تلخی ا ست که تلنگرهایی اجتماعی، سویه هایی ضعیف و کمرنگ در آن به چشم می خورد. فیلم داستان زوجی را روایت می کند که به تازگی زند گی خودشان را آغاز کرده اند اما دچار بی پولی می شوند و برای حفظ آبرو و ظاهرشان متحمل سختی های فراوانی می شوند که جز اشتراک عنوان کارگردانش اصلاً با فیلم بوتیک در مقام مقایسه نیست. نه اینکه تمام فیلم های یک فیلمساز را باید به قصد یافتن همسانی و نقاط مشترک با هم مقایسه کرد، ولیکن میل به کشف عمق علایق فیلمسازانی که دیر به دیر فیلم می سازند و کم در صحنه ها ظاهر می شوند، به جهت دستیابی به تصویری بهتر از مدل فکری ایشان، همواره برای منتقدان جذاب بوده.

حمید نعمت الله کارگردانی ا ست که اولین فیلمش بوتیک با اقبال نسبتاً خوب منتقدان و تماشاگران روبه رو شد، و او توانست نامش را با فیلمی که نسبت به اثر نخست یک فیلمساز مقبول و متعادل است، در ذهن ها حک کند و تماشاگران و منتقدان شش سال منتظر شدند تا این فیلمساز فیلم بلند دومش را بسازد؛ شش سال که در بی خبری او گذشت. در این شش سال، که از موفقیت فیلم نخست می گذرد که یکی از اولین کارهای ستارگان حالا مشهور و سرشناسش بود، و طبق روال عادی سینمای ایران و شرکت های حریص و بی ذوق تولید فیلم و فیلمسازان پول پرست و «همراه»، او باید دست کم سه فیلم دیگر می ساخت. شش سال در سکوت به سر برد و در نهایت بی پولی را ساخت که در جشنواره فیلم فجر هم در کنار چند فیلم شاخص دیگر مورد توجه و تحسین قرار گرفت.

این انتظار شش ساله و بازیگران چهره پرطرفداری که توی لیست تیتراژ فیلم هستند، بی شک کافی ا ست که تماشاگران بسیاری را برای دیدن فیلم به سینما بیاورند؛ تماشاگرانی که دسته یی به دلیل همان موضوع نخست بلیت خریده اند و دسته دیگر برای تماشای بازیگران محبوب شان به سینما آمده اند. نام فیلم برای اولین بار دیالوگ «اتی» در بوتیک را تداعی می کند؛ «پول خوشبختی نمیاره، ولی بی پولی بدبختی محضه». با انتخاب این اسم کارگردان بیشتر به مخاطب کمک می کند تا فیلم را زیر سایه بوتیک ببیند که این مساله جز لطمه به فیلم چیز دیگری را دربر ندارد. این ارجاع روشن به چیزی/ کسی در گذشته، هرگز در سینما موفق نبوده است. بازیگرانی که چهره یی آشنا را در دو اثر تکرار کرده اند یا طرح هایی که اثر دیگری را هدف گرفته اند تا از طریق آن به موفقیت بیشتر برسند، اغلب با رفتن زیر سایه اثر نخست کمرنگ شده اند و این به نفع فیلم نیست که در سایه بوتیک دیده شود و انتظارها را تا حد و شمایل آن فیلم بالا ببرد. اگر این فیلم به طور مستقل و مجزا و بدون پیش زمینه دیده شود فیلم بهتری به نظر می آید.

فیلم مسلماً با اقبال بینند گان روبه رو خواهد شد چون درباره قشر متوسط جامعه و مشکلاتی ا ست که این قشر کم و بیش با آن دست و پنجه نرم می کند و بین آنها با اقشار غنی جامعه، دیواری قطور و بلند کشیده. و این البته با نوعی طنز خاص و ظریف و درونی ارائه شده. همین برای تماشاگر همذات پنداری فراوانی را ایجاد می کند و چنین ترکیبی مورد رضایت اوست. قصه برای تبدیل شدن به یک فیلم خوب، با توجه به توانایی های کارگردان، بسیار پرمایه است، اما بی پولی فیلم دلچسب و منسجمی نیست و بسیار از هم گسیخته و شلوغ و ناپیوسته به نظر می رسد. گرچه فضایی دلنشین و پر از حرکت را به وجود می آورد اما خودش را چنان فصل بندی کرده که هیچ نوع یکپارچگی نمی توان میان آنها متصور شد طوری که گاهی فراموش می کنیم قصه یی در حال روایت است و دستپاچگی در کاربرد شخصیت های متعدد در جای درست کاملاً بیننده را سردرگم می کند.موقعیت های طرح اصلی صرف نظر از تلخ بودنش قابلیت فراوانی را برای ایجاد جریانی کمدی دارد. پتانسیل اش را درون قصه اش ذخیره کرده ولی بی پولی جز چند صحنه چشمگیر مثلاً صحنه صندوق صدقات و صحنه بارفیکس بازی «حبیب رضایی»، بیشتر با تکیه بر دیالوگ و کلام می خنداند. گرچه با این وجود هم یک سر و گردن از کمدی های متداول امروزی بالاتر قرار دارد و حداقل از تیپ سازی های غیرقابل باور و سطحی که ساخته دست خود بازیگران (مثلاً «رضویان» و «شفیعی جم») هستند، فراتر می رود و بیننده را با همان ترکیبات اصلی ساختارش می خنداند. آن نوع کمدی های پرفروش که به تازگی عنصر هندی موزیک های بی ارزش و تاریخ مصرف دار را هم به لیست توانایی هایشان افزوده اند و به شکلی قارچ گونه تولید می شوند، روی کمدی های 90 شبی زرد را هم سفید کرده اند. این کمدی ها در تقابل با بی پولی مثلاً، که شکلی نه متفاوت و بی نظیر که دست کم معقول و متعادل را از کمدی نشان مان می دهد، شبیه به غذاهای کثیف و آلوده یی هستند که طرفداران فراوان دارند و مشتری های غذاهای بهداشتی و خوشمزه را هم ربوده اند.

شخصیت پردازی ها به خوبی انجام شده است و جز حبیب رضایی که چهره متفاوتی را ارائه می دهد و لیلا حاتمی بقیه سر جای خودشان هستند. لیلا حاتمی که به نظر می رسد نهایت تلاشش را برای ساخت طرحی دقیق تر از نقش «شکوه» کرده است چهره یی باهوش دارد و خیلی «در جریان »تر از آن به نظر می رسد که بتواند نقش یک آدم ساده را بازی کند. بازیگران دیگر اما درست سر جای خودشان هستند و همان بازی را ارائه می دهند که از آنها انتظار می رود.

در اینکه بی پولی در مقایسه با فیلم های ساخته شده، به خصوص در ژانر مهجور کمدی که کمتر موفقیت حقیقی و سینمایی داشته است، فیلم خوب و قابل توجهی است، شکی نیست. بی پولی راهی سخت تر را برای خنداندن مخاطبش پیش گرفته و بیننده خود را جدی گرفته است. باید دید نعمت الله آیا برای کار بعدی اش نیز همین قدر تماشاگر را منتظر می گذارد یا اینکه به طور جدی تری فیلمسازی را دنبال می کند؟ به نظر می رسد او بیشتر اهل غافلگیر کردن تماشاگر است و می خواهد عرصه های متفاوتی را تجربه کند؛ شاید هم فیلم بعدی او یک فیلم وحشت باشد.

   + فرانک کلانتری ; ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢ آذر ۱۳۸۸
comment نظرات ()