سخن عشق نشانی دارد

یادداشتم بر فیلم شبانه روز در روزنامه ی شرق

سخن عشق نشانی دارد*

 

یادداشتی بر فیلم "شبانه روز "  اثر  " کیوان علیمحمدی"  و " امید بنکدار"

 

نوشته ی فرانک کلانتری

 

فیلم شبانه روز دومین اثر بلند کیوان علیمحمدی و امید بنکدار است که بعد از 3 سال از پایان ساخت آن به سینما ها  راه پیدا کرده است .سال گذشته این دو فیلمساز فیلم "شبانه" را که اولین اثر بلند ایشان بود را روی پرده ی سینما داشتند .البته فیلم شبانه هم بی حرف و گفتگو روی پرده نرفت و برای اکران شدن  انتظار کشید. بزودی سریال "حیرانی " را هم از این دو هنر مند در شبکه یک سیما شاهد خواهیم بود.

 سینمای کیوان علیمحمدی و امید بنکدار بیش از هر چیز دیگری تکیه بر تعریف حقیقی سینما دارد.

تصویر، تصویر و باز هم تصویر.

قصه برای این دو فیلمساز پیشرو، در خدمت سینمای آنهاست نه تصویر در خدمت بیان قصه .آنها تمام مدیوم های هنر را به خدمت گرفته اند تا تصاویری بسازند که در نوع خود بی نظیرند وسواس این دو هنرمند حتی در ریزترین صحنه های به نمایان است  و برای کوچکترین سکانس فیلم ارزش که برای کل فیلم قائلند را منظور می کنند و حرفه ای ترین ها ی سینما را چه در ویترین کار چه در پشت صحنه برای ساخت کار شان دعوت کرده اند.

قصه ی فیلم  داستان چهار روایت متفاوت از عشق و پنهان کاری است در دوره های متفاوت میان آدمهای متفاوت . یکی از چهار اپیزود، برگرفته از داستان زندگی "سیاوش کسرایی "- نقاش تحسین شده ی معاصر - است  این شخصیت  داری فیزیک متفاوتی است  و"حامد بهداد " بخوبی از اجرای این کاراکتر در داستان بر آمده است. این اپیزود از درخشان ترین اپیزود های فیلم محسوب می شود و ادای دین است در خور این هنرمند بزرگ.

چهار داستان موازی که به طرز غریبی قرابتی انکار نشدنی دارند نه از جهت روابطی که منتظریم اشتراکشان را باهم پیدا کنیم .از لحاظ تم درونی اش - عشق - که  زبان مشترک تمام آدمها ی دنیا است.

گاهی  این چهار داستان موازی در نقاطی   با هم تلاقی می کنند و انتظار و جستجو گری را در مخاطب ارضا می کنند . گاهی این جستجو گری در مخاطب ناکام می ماند و قصه به شکل مستقل از قصه های دیگر باقی می ماند. اما به صراحت می توان گفت هر اپیزود به طورجداگانه چه از نظر داستان چه ساختار فیلمی ارزشمند و قابل بحث است و می تواند یک فیلم کامل باشد. هر چه در سینمای متفاوت این دو فیلمساز، کنشگرها و کاراکتر های داستانهایشان کم گو و آرام هستند و دیالوگ های ضروری برایشان نوشته شده است دوربین در دست خالقان اثر بی قرار است . آنقدر تصاویر ناب و کارت پستالی در فیلم دیده می شود که این حس را به بیننده القا می کند که آیا این دو فیلمساز نمی خواهند فیلم دیگری بسازند ؟و اگر بسازند چه برگ برنده ای برای رو کردن برایشان باقی مانده؟ این پر گویی و سنگینی تصاویر به قدری است که لحظه ای حضور کارگردان را در طول دیدن قصه فراموش نمی کنیم و حواسمان هست که داریم فیلم می بینیم. حتی به زعم نگارنده این حس حضور خالق با همه ی حرفه ای بودن به فیلم ضربه می زند. 

شاید سینمای کیوان علیمحمدی و امید بنکدار اگر آن  جایی می لنگد که بسیار بی نقص است.

 

 

*نام مقاله بر گرفته  از غزل حافظ

/ 0 نظر / 22 بازدید